ابن الأثير ( مترجم : خليلى / حالت )

218

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي )

از اين رو به فكر افتاده‌ام تا فرزندان پادشاهانى را كه كشته‌ام ، بكشم و آنان را به پدرانشان ملحق سازم . نظر تو در اين باره چيست ؟ » ارسطو در پاسخ او نوشت : بىگمان اگر فرزندان پادشاهان را بكشى ، رفته رفته پادشاهى به دست مردانى پست و فرومايه مىافتد و فرومايگان هنگامى كه به پادشاهى برسند ، توانائى مىيابند و هنگامى كه توانائى يافتند ، سركش مىشوند و به بيداد و ستم مىپردازند و عيوبى كه پادشاهان دارند و بايد از آن ترسيد افزايش مىيابد . از اين رو ، رأى من آن است كه شاهزادگان را گرد آورى و هر يك از ايشان را در يك شهر يا يك ناحيه فرمانروائى بخشى . در اين صورت ، هر يك از ايشان در روى ديگرى مىايستد و او را از دست اندازى به قلمرو فرمانروائى تو باز مىدارد زيرا مىترسد كه چنانچه او به مقصود برسد و قدرت يابد تخت و تاجى را هم كه خودش در دست دارد ، از دستش بگيرد . بدين گونه ، دشمنى در ميانشان زاده مىشود و با هم به زد و خورد مىپردازند و فرصت نمىيابند تا به فرمانروائى كسى كه از ايشان دور شده ، چشم طمع بدوزند . اسكندر اين اندرز را به كار بست و شهرهاى مشرق را ميان ملوك الطوائف تقسيم كرد و دانش‌هاى ستاره شناسى و حكمت را از خاور زمين به زادگاه خويش منتقل ساخت . پس از رفتن اسكندر از آن جا حال پادشاهان قسمت‌هاى مختلف همچنان بود كه ارسطو پيش بينى كرده بود و آنان به اندازه‌اى گرفتار زد و خورد با يك ديگر بودند كه فرصت حمله به يونان را نمىيافتند .